یک دریا عطش بر روی لب های خشکیده ات موج می زند.
یک آسمان اندوه از چشمان ترت جاری بود.
یک دنیا حسرت و اندوه بر سینه تنگت نشسته بود.
عباس! ای قمر بنی هاشم! فرات، از دور تو را می بیند و می گرید.
نخل های علقمه سر بر گریبان هم نهاده و های های می گریند.