استمرار عبرت اندوزی به بینش می انجامد و خودداری (از زشتیها) را نتیجه می دهد . [امام علی علیه السلام]

با سلام خدمت همه دوستان

از اینکه یه مدت وقفه ایجاد شد در ارائه مطالب در این وبلاگ ، از همه دوستان پوزش می طلبم.

امید دارم که این ارتباط همچنان برقرار باشد تا بتوانیم از اطلاعات همدیگر استفاده نماییم.

ارادتمند همه شما اناری.شرمنده


  
  

خوش، آنکه دل به یاد تو رشک چمن شود

زلفت سمن، بهار خطت یاسمن شود

ریزم ز بس به یاد عقیق لبت سرشک

دامن ز کاوش مژه، کان ِیمن شود

جز پرده های دیده یعقوب، باب(1) نیست

پیراهنی که محرم آن گلبدن شود

جز چشم آشنا نتواند سفید شد

در کشوری که یوسف ما را وطن شود

باشد همان به رهگذرت ای نسیم مصر

چشمم اگر سفیدتر از پیرهن شود

خیزد چو گرد شور قیامت ز رهگذر

روزی که ترک غمزه او راهزن شود

در دل نهفته عشق بتان را گذاشتیم

این باده ریختیم به خم تا کهن شود

هر دل که زخمی صف مژگان یار شد

چون شانه محرم سر زلف سخن شود

ساقی به جرعه ریز می پَرتکال(2) ر

تا این سفال کهنه بهار ختن(3) شود

نگذاشت دست حادثه در باغ روزگار

شاخی که آشیانه مرغ چمن شود

خواهم تن شکسته سپارم به ارض طوس

گردد چو خاک، خاک ِ در بوالحسن شود

جان جهان، امام امم، معدن کرم

کز فیض خلق او همه عالم ختن شود

شاها توئی که خسرو خاور غلام تست

نبود روا که تیره مرا انجمن شود

مگذار بیش ازین ز سپهر ستم مدار

جان حزین خسته اسیر محن شود

گردد اگر مدیح نگار تو خامه ام

هر نقطه ای به صفحه غزال ختن شود

آن را که شوق کعبه کویت زجا برد

هر قطره ای در آبله، درّعدن شود

فردا دهم به طره(4) حورانش ارمغان

گردی اگر ز کوی تو عطر کفن شود

نو کرده ام به نام تو دیوان عشق ر

تا حشر نام من نتواند کهن شود


حزین لاهیجی


  
  

زآستان رضا سرخط امان دارمرخ نیاز بر این پاک آستان دارم

اگر چه کم زغبارم، به شوق نکهت گلهمیشه جای، در این طرفه بوستان دارم

ز تیر حادثه مرغی شکسته بال و پرمدرین چمن به صد امید آشیان دارم

چو ذرهّ ام ولی از جبهه سائی حرمشدلی چو مهر فروزان آسمان دارم

اگر ز قافله عاشقان او دورمچو گرد،

چشم به دنبال کاروان دارمچوکوه، پای، به دامن کشیده ام

در طوس زهم جواری او فخر، جاودان دارم اگر گیاهم،

اگر خار، از عنایت حقهماره نکهت این نغز گلستان دارم

رضا هزار و یک آمد چو اسم حق به عددکه این لطیفه من از طبع نکته دان دارم

بود چو مظهر اسماء کبریا نامتهمیشه نام بلند تو بر زبان دارم

کجا هوای جِنان راه دل تواند زدکه پرتوی ز ولای تو در جَنان دارم

بهار عمر چو طی شد به بوی تو ای گلکنون به لطف تو امید در خزان دارم

زگلشن حرمت کی روم که لاله صفتز داغ عشق تو عمری به دل نشان دارم

ز درگه تو به جائی نمی روم هرگزکه چون تو رهبر والا و مهربان دارم

پی نثار، اگر گنج شایگانم نیستبه خاک درگه تو اشک رایگان دارم

ز آفتاب قیامت مرا چه غم که مدامبه سر ز سایه ی لطف تو سایبان دارم

به چشم خاک درت تا که توتیا سازمز اشک شوق بسا دیده ابرسان دارم

به دامن کرم عالمی نیاویزمبه دامن تو زنم دست، تا که جان دارم

سیه چو خامه اگر شد دل شکسته ی منامید از کف تو سرخط امان دارم

تو را که لطف چو بحری است بیکران، رحمیکه من گناه، چو دریای بیکران دارم

نیَم چو دعبل اما فزون تر از دعبلچکامه ها به مدیح تو ارمغان دارم

بود ز وصف تو عاجز اگر چه طبعم، بازکنم ثنای تو تا خامه در بنان دارم

مرا که نیست معانی بلند و واژه بدیعکجا سزاست که اوصاف و بیان دارم

مرا که نام، غلام رضا بود ( قدسی)بس افتخار از این نام، در جهان دارم

  غلامرضا قدسی - معاصر


  
  

با تو ای فاطمه جان وقت ملاقات من است

رویت ای یار علی قبله ی حاجات من است

بر لب خونی من زمزمه ی یازهراست

نامت آرام دل و رمز فتوحات من است

وقت تنهایی من یاور و یارم بودی

بر تو ای دخت نبی فخر و مباهات من است

استخوان از گلویم، خار زچشمم بردار

گه نگاه و سخنت اوج مناجات من است

عاقبت شان نزول من و تو شد تاویل

سیلی،آیات تو زخم سر، آیات من است

تو و آن سینه ی مجروح، من و فرق دوتا

آن مدال تو این طرح موالات من است

من و این چهره ی خونین تو آن روی کبود

یعنی ای یاس علی روی تو مرآت من است

سرو پهلوی شکسته دل و این دیده ی خون

آن علامات تو این هم علامات من است

سجده گاه من و تو، هردو به خون آغشتند

چه شبیه همه حالات تو حالات من است

تو به دیوار و در افتادی و من در محراب

این هم امضای قبولی عبادات من است

گربه فریاد علی عشق تو صد جا برسد

برزخی نیست در اینجا که خرابات من است

سروده ی محمود ژولیده


89/6/9::: 9:28 ص
نظر()
  
  

دور شمع پیکرت، گردیده ام خاکسترت

ای به قربان تو و این رنگ زرد پیکرت

از نفس های بلندت میل رفتن می چکد

حق بده امشب بمیرم در کنار بسترت

تا نگیرد خون تازه گوشه ی تابوت را

مهلتی تا که ببندم دستمالی برسرت

حیف شد، از آنهمه دلواپسی کودکان

کاسه های شیرمانده روی دست دخترت

کاش می مردم نمی دیدم به خاک افتاده است

هیبت طوفانی دلدل سوار خیبرت

خلوت شبهای سوت و کور نخلستان شکست

با صدای واعلی و وای حیدرحیدرت

شهر کوفه تا نگیرد انتقام بدر را

دست خود را بر نمی دارد پدر جان از سرت

با شمایی که امیر کوفه اید اینگونه کرد

الامان از کاروان دختر بی معجرت

می روی اما برای صد هزاران سال بعد

میل احسان می نماید غیرت انگشترت

سروده علی اکبر لطیفیان


89/6/9::: 9:21 ص
نظر()
  
  
شب‌ها همه در شب پیوسته و خیمه‌زده بود! شب چنان به اعماق تاریکی فرو رفته که گویی هیچگاه بالا‌ نمی‌آید! غرق در تاریکی و ظلمت بود، چنانکه از ابتدای عالم چیزی جز تاریکی، سیاهی و ظلمت نبوده است! شب‌ها همه در شب خیمه زده بود! و سیاهی و تاریکی همه جا را فرا گرفته بود! هر تاریکی و هر سیاهی از سرچشمه‌های شبی سیاه‌تر و ظلمانی‌تر از خود است که سیراب می‌شود!
بقیه متن...
  
  

 

 

 معنا و ماهیت حقیقى شب قدر چیست ؟

 

 

«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازه‏گیرى است.(1) «تقدیر» نیز به معناى اندازه‏گیرى و تعیین است.(2) اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن‏(3) به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد.(4)

بنابر دیدگاه حکمت الهى، در نظام آفرینش، هر چیزى اندازه‏اى خاص دارد و هیچ چیزى بى‏حساب و کتاب نیست. جهان حساب و کتاب دارد و بر اساس نظم ریاضى تنظیم شده، گذشته، حال و آینده آن با هم ارتباط دارند.

 استاد مطهرى در تعریف قدر مى‏فرماید: «... قدر به معناى اندازه و تعیین است... حوادث جهان... از آن جهت که حدود و اندازه و موقعیت مکانى و زمانى آنها تعیین شده است، مقدور به تقدیر الهى است»(5). پس در یک کلام، «قدر» به معناى ویژگى‏هاى طبیعى و جسمانى چیزهاست که شامل شکل حدود، طول، عرض و موقعیت‏هاى مکانى و زمانى آنها مى‏گردد و تمام موجودات مادى و طبیعى را در بر مى‏گیرد.

بقیه متن...

  
  

شب قدر، بزرگ‏ترین، شریف‏ترین، پرارج‏ترین و پر رمز و رازترینِ شب‏ها در چرخه زمان است. به راستی که سخن گفتن درباره این شب مبارک، بسیار مشکل است. کدام خامه است که در وصف این شب نشکند و کدام لسان است که در توصیف این شب قاصر نگردد و کدام عقل و تدبیر است که در فهم آن مبهوت و متحیر نماند؛ شبی که به فرموده حضرت امام صادق علیه‏السلام ، قلب ماه رمضان، به شمار می‏آید. این چه شب عزیزی است که دل عاشقان و سالکان کوی دوست را ربوده و آنان را، به راستی چنان مست و از خود بی خود کرده که یارای سخن گفتن در موردش را ندارند، دهانشان را دوخته و سکوت را پیشه آنان ساخته است.

ادامه مطلب را از اینجا بخوان

  
  

 

فاجعه نوزده رمضان سال چهلم هجری را از زبان ابن ملجم مرادی می توان این گونه بیان کرد: علی علیه السلام وارد مسجد شد و پس از آنکه با خدای خویش راز و نیاز کرد، راه پشت بام مسجد را در پیش گرفت و با ندای بلند، آواز اذان سر داد. آن گاه با صدای محبت آمیزش مرا برای نماز بیدار کرد. سپس در محراب به نماز ایستاد. لحظات سخت و سنگینی بود. همین که علی علیه السلام سر از سجده برداشت، بلافاصله شمشیرم را بالای سر بردم و با تمام قوا آن را فرود آوردم و درست بر جایی زدم که عمر و بن عبدود در جنگ خندق بر سر علی علیه السلام ضربه زده بود. این ضربت تا سجده گاهش را شکافت و خون فواره زد، ولی علی علیه السلام فقط ندا در داد: «به خدای کعبه رستگار شدم».


  
  

 

بررسی نهج البلاغه نشان می دهد که از دیدگاه امام علی علیه السلام ، عدالت در رأس ارزش های اسلامی قرار دارد و تمامی ارزش ها به عدالت بازمی گردد. در ارزیابی، مدیریت و قضاوت، عدالت، شرط اصلی است. با این حال، تجسّم عدالت، وجود مبارک خود امام علی علیه السلام بود. این معنا در سخن معروف توماس کارلایل، فیلسوف انگلیسی آمده است که گفت: «امام علی؛ ما را جز این نرسد که او را دوست بداریم و به او عشق ورزیم. در کوفه ناگهان به حیله کشته شد و شدت عدالتش موجب این جنایت گشت.» به سخن کارلایل می توان این جمله را افزود که در واقع، پافشاری امام علی علیه السلام بر اجرای احکام و پیروی از سیره پیامبر اسلام و پرهیز از انحراف در اداره حکومت، زمینه ساز توطئه بر ضد آن حضرت شد.


  
  
<   <<   6   7   8   9   10   >>   >