سر آغاز جشن ِ نوروز، روز نخست ماه فروردین (روز اورمزد) است و چون برخلاف سایر جشنها برابری نام ماه و روز را به دوش نمیکشد ، بر سایر جشنهای ایران باستان برتری دارد. در مورد پیدایی این جشن افسانههای بسیار است ، اما آنچه به آن جنبهی راز وارگی میبخشد ، آیینهای بسیاری است که روزهای قبل و بعد از آن انجام میگیرد. اگر نوروز همیشه و در همه جا با هیجان و آشفتگی و درهم ریختگی آغاز میشود ، حیرت انگیز نیست چرا که بینظمی یکی از مظاهر آن است.
قاچ چی گیدی اوز قاپی زدا داش داش اوینایون
بدویید برید جلو خونه خودتون به همدیگه سنگ بزنید
بیردن بیر داش دگر بیزیم شوشه میزه سینر
یه دفعه یه سنگ میخوره شیشه پنجره مون میشکنه
بورا داوا یره دگیل
اینجا جای دعوا نیست
هرکس دوسلیک و قارداشلیک ایستیره بوردا اویناسین
هر کی دوستی و برادری میخاد اینجا بازی کنه
آمما دوشمنلیگی و داعواییزه اوز قاپوزا آپارون
اما دشمنی و دعواتونو در خونه خودتون بکنید
هاموز ساغ اولون
همتون سلامت باشید
روز سیزده بدر
روز سیزده بدر یکی از روزهایی است که از قدیم الایام برای مردم مهم بوده است و ضمن اینکه مردم این روز را دوست دارند ، از این روز وحشت پنهانی در دل خود دارند و از اینکه این روز را بدون حادثه و پیش آمدی پشت سر بگذارند ، خوشحال میشوند .
در سالهای قدیم مردم برای این روز ارزش و احترام خاصی قائل بودند و آنرا که آخرین روز تعطیلات نوروزی بود ،گرامی می داشتند .
داما چیخماخ
برای سپری کردن این روز که از قدیم گمان نحسی آنرا میبردند، از قبل آمادگی هایی داشتند و برای آنروز ناهار درست میکردند و عده ای از بستگان را دعوت می کردند تا در کنار همدیگرآنرا در پشت بام منازل صرف کنند .
برای حاضر شدن ، قبل از ظهر مردان اسباب و اثاثیه مورد نیاز را به پشت بام منازل منتقل میکردند و سماور را در پناه دیواری روشن کرده و شروع به صحبت و گفتگو با دوستان و مهمانان میکردند .
خانم ها هم مشغول صحبت با همدیگر و آماده کردن وسایل ناهار میشدند . بچه ها هم در حیاط یا همان پشت بام به بازی مشغول می شدند .
سیزده ناهاره
وقتی ناهار آماده می شد همگی بدور سفره جمع می شدند و دسته جمعی ناهار سیزده بدر را می خوردند و بعد از ناهار هم مشغول صرف شیرینی و چای و تنقلات می شدند . در این فرصت خانم ها که از صبح مشغول آماده کردن لوازم ناهار بودند هم استراحت نموده و کمی به بچه ها می رسند ، تا بعد از ظهر در همان پشت بام استراحت می کردند .
چوله گیدماخ
وقتی بعد از ظهر می شد ، از بام بزیر آمده و تمام وسایل را هم به خانه منتقل می کردند و سپس دسته جمعی به دشت و صحرا می رفتند . دشت و صحرا تا غروب روز سیزده بدر آزاد بود و هرکس بدون هرگونه مانع و رادعی می توانست در مزارع و باغات دیگران گردش و تفریح نماید و حتی صاحب مزرعه هم مجاز به ممانعت از رفت و آمد مردم و گردش آنان در دشت و مزرعه نبود . این آزادی در حدفاصل کشت پاییزه تا غروب سیزده بدر برقرار بود و از اول صبح روز چهاردهم نوروز دشتبان در دشت به گردش و نگهبانی می پرداخت و از رفت و آمد در مزارع مردم و لگدکوب شدن محصول جلو گیری می کرد .
در این گردش صحرایی روز سیزده بدر افراد به دسته های مختلف سنی تقسیم می شدند و هرکس با هم سن و سالان خودش به گردش و تفریح می پرداخت .
پسرها با همدیگر و دختران با همدیگر دسته جمعی گردش می کردند .
قاچچاقان
میله چاه قنوات وقتی ریزش می کرد به آن گنگ کریز می گفتند که به معنای چاه دهان گشاد بود و اگر این ریزش بحدی بود که کاملا چاه را از استفاده ساقط می کرد به آن کورکریز می گفتند که به معنای چاه کور است .
چاه هایی که به اینترتیب خراب و کور می شدند به مرور زمان در اثر ریزش دیواره ها حالتی شبیه به قیف پیدا می کرد و در این حال حتی بچه ها نیز براحتی می توانستند بدرون آن قیف رفت و آمد نمایند .
در راسته و ردیف میله چاههای قنات علیقلی بگ که در کناره ی غربی کمیجان قرار گرفته بود یک چاه فرو ریخته و قیفی شکل وجود داشت که به آن قاچ چاقان می گفتند .
قاچ چاقان جایی بود که بعد ازظهر روز سیزده بدر جوانان و نوجوانان را بدور خود جلب می کرد و دختران و پسران جوان و نوجوان در دور آِن قیف طبیعی شروع به دویدن می کردند و در این دور زدن و دویدن چنان سرعتی می گرفتند که به راحتی قادر به توقف نمی شدند .
این کار دقیقاٌ شبیه به کاری بود که در حال حاضر موتور سواری در دیوار مرگ و مشابه آنست و در پارکها انجام می دهند .
پس از دهها دور دویدن و خسته شدن به کنار قیف آمده و به تماشای دیگران می پرداختند این مکان نیز از جمله جاهایی بود که جوانان با همدیگر آشنا می شدند و همسر گزینی صورت می گرفت .
سبزه گره زدن (دوگون سالماخ)
سبزه های تازه وشنگ (یلمیک ) و لاله های وحشی از زمین سر برآورده بود و حتی در مواردی مزارع شبدر و یونجه کاملاٌ سبز شده بودند .
بعضی از مردم ، خصوصاٌ زنان و دختران با خودشان سرکه و آبغوره و سکنجبین می آوردند و آن سبزی ها را چیده و پس از آغشته کردن با ترشی ها می خوردند .
دخترهای جوان دور از چشم بزرگترها در کنار همدیگر به گره زدن ساقه های نرم سبزه های وحشی می پرداختند و آرزو می کردند که سال دیگر در روزسیزده بدر در خانه شوهر باشند و بچه خودشان را به بغل بگیرند .
ریگ انداختن
مردمی که به دشت و صحرا رفته اند هرازگاهی دولا شده و چیزی را از روی زمین بر می دارند ، اینها شن و سنگ ریزه هایی هستند که باید تعداد آ«ها به هفت عدد برسد ، وقتی زمان برگشتن از صحرا می شود ، آن سنگها را از روی دوش خود یکی از راست و دیگری از دوش چپ به سمت پشت سر پرتاب می کنند و نیت می کنند که با این سنگریزه ها درد و بلا و مشکلات خود را به کوه صحرا و دشت و دمن می دهند و با خود به خانه نمی برند و به این ترتیب روز سیزده را به خوشی و خرمی بدر میکردند و سال جدیدی را برای شروع کار و فعالیت مجدانه آغاز می کردند .
سبزه انداختن
سبزه هایی را که بیست روز قبل از عید گذاشته بودند و انواع مختلفی از قبیل گندم و جو و ماش و عدس و گاودانه و دیگر حبوبات بودند ، در روز سیزده بدر از منزل بیرون برده و به استخر یا جوی آب می سپردند و تا غروب آنروز باید تمام سبزه ها از خانه ها بیرون برده شده باشد و موقع دور انداختن آن نیز نیت می کردند که تمام ناراحتی ها و درد و فراق و مشکلات را با این سبزه از خود و خانواده ام دور می کنم .
تاب سواری ( کوففا مین ماخ)
در این روز یکی از بازی ها و سرگرمی های جوانان و زنان و دختران نصب تاب بر درختان و تاب سواری است .
ولی در تمام مدت روز که بچه ها و نوجوانان و جوانان به گردش و بازی می پردازند ، بزرگترها با نگرانی چشم به حرکات آنان می دوزند و با سلام و صلوات و دعاهای زیرلبی درد و بلا و حوادث را از آنان دور می کنند .
نحسی از همگی بدور باد .
بیرام یعنی عید و عید نوروز را بویوک بیرام میگفتند تا از سایر اعیاد تفکیک شود .
اگرچه بعد از سپری شدن ماه بهمن کم کم برفها آب می شد و یخ زمینها باز و گل آلود می شد ، ولی چند روز مانده به پایان سال باد سردی وزیدن میگرفت که سوز آن پیر و جوان و بزرگ و کوچک را به عذاب می آورد و می گفتند “ قرره ننه کوف فا می نیب “ یعنی این باد سرد از آنجاست که ننه پیره ( ننه سرما) سوار تاب شده است و با تاب دادن خودش اینهمه باد و بوران و سوز و سرما آورده است .
این باد سرد کم کمک می خوابید و هوا به گرمی میرفت و بوی عید از دشت و صحرا و کوی و برزن برمیخاست .
از یکماه مانده به عید کدخدا لطف الله که مغازة کوچک تاریکی داشت ، باروت و زرنیخ کورنات می فروخت و پسرها هم آنرا می خریدند و با استفاده از سرپیچ پرة دوچرخه و یا والف تیوب دوچرخه که بر روی یک چوب می کوبیدند تفنگ می ساختند و در حالیکه آنرا با مخلوطی از زرنیخ و کورنات پر کرده و رویش یک میخ بسته شده به چوب را گذاشته بودند ، بر یک سنگ یا جای سفت و محکم میکوبیدند و صدای شلیک آن بر میخاست و کوچه ها را می انباشت .
این صدا که از هر کوچه می آمد نوید آمدن عید را میداد و بچه ها با خریدن وسایل آتش بازی و ترقه و هفت رنگ و آلمیان ( قطعات آلومینیم که در آتش گردان می ریختند و با چرخاندن آن ستاره های پرنور و زیبایی به بیرون می ریخت ) خود را برای مراسم شب چهارشنبه سوری آماده میکردند .
برای رسیدن به بیرام باید یک سری آمادگی هایی انجام می شد و مهمتر از همه گردگیری وسایل و احیاناً سفید کردن در و دیوار خانه و حاشیه ای از دیوار کنار درب ورودی اتاقها بویژه اتاق پذیرایی در صورتی که جدا بود .
دختر ها به کمک مادر به کارهای گردگیری و تر و تمیز کردن وسایل و خانه می پرداختند و دختر های بزرگتر به توصیه مادر حدود پنجاه عدد تخم مرغ محلی را که محصول مرغهای خانگی خودشان بود در یک طنچه ( قابلمة مسی ) گذاشته و با حرارت دادن و ریختن رنگ در آب ، به رنگهای مختلف و الوان رنگ آمیزی وسپس در جایی پنهان میکردند .
پسرها هیچگاه جای پنهان کردن این تخم مرغهای رنگ شده را یاد نمی گرفتند ، چون اگر جای آنرا بلد می شدند شاید تا زمان نیاز یکدانه هم جان سالم بدر نمی برد .
پسرها با همدیگر به سر قنات های روستا می رفتند و با داخل شدن بدرون نقب قنات تعدادی ماهی بزرگ و کوچک میگرفتند تا در سر سفرة هفت سین بدون ماهی نباشند . مردم بنا بر یک باور قدیمی فکر میکردند ، اولاً در زمان تحویل سال نو ، آبها از جریان باز می ایستند و ثانیاً ماهی ها هم سر خود را از آب بیرون می آورند .
ثالثاً می گفتند : اگر کسی در حین تحویل سال با صدق دل آرزویی بنماید حتماً خدا آرزویش را برآورده می کند .
ضمناً ماهی های ریز قنات را گاهی بطور زنده زنده به دهان انداخته و آنرا قورت میدادند تا زردی و یرقان بچه ها را معالجه نماید .
مادران روزها به تمیزکاری و شبها به وصله و پینه و نونوار کردن لباسهای بچه ها و کوچک کردن لباسهای بزرگترها می پرداختند .
اگر همه چیز بر وفق مراد بود و مردان گرفتار برف و بوران و چکه کردن سقف خانه و سیل و قوش دره رفتن و انحراف آب به داخل استخرهای تغذیه مصنوعی باستانی نبودند ، بفکر تهیه کردن مقداری تنقلات و شیرینی شب عید می شدند و از مغازه ها ، مقداری نخودچی و تخمه کدو و شیرینی و نقل گیشنیز و نقل بن بن خریداری میکردند .
در خانه هم بانوی خانه از محصولات داخلی مقداری کشمش و مویز و سنجد و قاووت و گندم و شاهدانة بوداده ، درست میکرد تا در ایام عید از مهمانان پذیرایی نمایند .
تمام این تنقلات و شیرینی جات و موادی که برای سفرة عید تهیه میشد باید تحت مراقبت شدید مادر یا دختر خانه قرار میگرفت وگرنه از شکم کارد خوردة پسران شیطان و ندیده و نخوردة خانه در امان نبودند .
شب عید معمولاً از طرف خانة پدری برای دخترهایی که به منزل شوهر رفته بودند هدیه فرستاده می شد و این هدیه شامل یک یا دو سینی لوازم شام ، پلو و خورش و ماست و ترشی و حلوا و شیرینی و یک قواره پارچه یا لباس که در داخل دو تا سینی گذاشته و برروی سر زنان جوان خانواده گذاشته و به خانة تازه عروس می بردند .
عید بیش از هر چیز و هرکس برای بچه ها خوب بود ولی حیف که دو کار لذت آنرا از بین می برد ، اولی حمام شب عید بود که پدرها آن چنان بچه ها را در حمام کیسه می کشیدند که آدم گمان میکرد بزودی پوستش کنده می شود و سال نو را با پوست نو باید زندگی کند و مدتها قرمزی پوست آشکار بود و دومی هم این مشق عید بود که حال همة بچه ها را میگرفت و سال نوی ما را خراب میکرد .
اگرچه از حمام اجباری گریزی نبود ، ولی در مورد مشق نوروزی ، ما هم مثل بقیة بچه ها کیف و کتاب و دفتر را روز آخر سال می بستیم و شب سیزده بدر باز میکردیم و با هول ولا و عجله با خط بد و خرچنگ قورباغه ، یک خط در میان مشق را می نوشتیم .
وقتی به زمان تحویل سال نزدیک می شدیم سفره ای را در میان اتاق می انداختیم و بر روی آن انواع لوازم خوش یمن مثل آینه و قرآن و سبزه و شاخه ای بیدمشک و شیرینی می گذاشتیم ولی بعد از اینکه با رادیو آشنا شدیم ، متوجه شدیم که سفرة تحویل سال باید هفت سین داشته باشد .
چون می گفتند هرکس در زمان تحویل سال به هرکاری مشغول باشد تا آخر سال به همان کار می پردازد ، ما سعی میکردیم در این لحظات از کنار سفره تکان نخوریم و همانجا بنشینیم .
پدر در کنار سفره می نشست و از روی کتاب مفاتیح الجنان دعای تحویل سال را با صدای بلند میخواند و گوش به صدای اذان همسایه ها می دوختیم و چون تقویم های گاهنامه ای که پدر از همدان میخرید ساعت تحویل سال را نوشته بود ، از روی ساعت به تحویل سال پی می بردیم .
تحویل سال را از حرکت ماهی هم میشد فهمید ولی من هرچه نگاه میکردم تا از روی زمانیکه ماهی سرش را از آب بیرون میاورد متوجه تحویل سال بشوم ، آنرا نمی دیدم و با خودم فکر میکردم ، شاید زمانی که من پلک زدم او سرش را از آب بیرون آورده و سال تحویل شده است .
تحویل سال در خانة ما همیشه در حالی انجام میشد که مادرم برای غذا دادن به حیوانات و گاو و گوسفند ها به طویله رفته بود ، و پدرم با فریاد او را صدا میکرد ، مادر می گفت اگر حیوان ها در زمان تحویل سال بی غذا و گرسنه بمانند تا آخر سال شیر نخواهند داد.
پس از سال تحویل پدر بزرگها هیچوقت از خانة خودشان خارج نمی شدند و این وظیفة کوچکتر ها بود که به دیدن او بروند و او به آنها عیدی میداد به بچه ها تخم مرغ رنگ شده میدادند و به بزرگترها هم دهشاهی یا یک ریال عیدی هدیه میدادند .
مردمی که برای دید و بازدید به منزل همدیگر میرفتند وقتی به میزبان بر میخوردند با همدیگر دست داده و روبوسی نموده و جملاتی را با هم رد و بدل میکردند که جنبه تعارف داشت و کارکرد آن مخصوص ایام عید نوروز بود .
مردم در دیدوبازدید ها به همدیگر می گفتند :
فصل باهاریز خرم . یعنی : فصل بهارتان خرم باد .
ینگی ایل لریز خیرلیقه گلسین ، یعنی ، سال نوتان به خیر و خوشی بیاد .
بیرامیز مبارک اولسون ، یعنی ، عیدتان مبارک باشد .
مین بیله بیرام گورز ، یعنی ، هزار تا عید مثل همین عید ببینید .
در دید و بازدید ها هیچ تبعیضی قایل نمی شدند و به منزل همة همسایه ها و دوستان و آشنایان و بستگان دور و نزدیک می رفتند و در تمام خانه ها هم به بچه ها تخم مرغ رنگ شده عیدی میدادند .
خانه هایی که یکی از بستگانشان قبل از سال نو فوت کرده بودند عید اولشان بود و از انداختن سفره معاف بودند و فقط با خرما از مهمانان پذیرایی میکردند .
هر روزتان نوروز باد
چارشنبه سوری
آتیل و باتیل چارشنبه
بختیم آچیل چارشنبه
در کمیجان قبل از عیدنوروز دو بار آتش روشن میکردند یکبار روز سه شنبه عصر و درواقع شب آخرین چهارشنبة سال را چهارشنبه سوری حساب کرده و یکبار هم شب قبل از تحویل سال دوباره بربامها آتش می افروختند .
برای اینکار مقداری هیزم و چوب و بوته و خلاشه را به پشت بام می بردند و در ساعتی که هوا غروب میکرد ، آنرا روشن نموده و با شادی وشور و هلهله از روی شعله های آتش می پریدند .
دراین لحظات تقریباً تمام همسایه ها نیز در پشت بام بودند و آنان نیز ضمن سلام و احوالپرسی با صدای بلند با یکدیگر آتش بازی میکردند . بعضی از افراد هم درمورد آتش بازی ذوق خاصی داشتند و به کارهای مخصوصی می پرداختند و سال بسال هم در کار خود نوآوریهایی داشتند .
عده ای از جوانها و نوجوانان دو هفته قبل از عید لوازم مورد نیاز را با هربدبختی بود جور میکردند و انواع ترقه و آلمیان و هفت رنگ و زرنیخ کورنات می خریدند و در آنشب مصرف میکردند .
عده ای هم مقدار زیادی مواد آتشزا و منفجره در یک کوزه ریخته و برایش فتیله ای تعبیه و سپس آنرا آتش می زدند و کوزه مثل موشک به هوا می رفت .
در حین آتش بازی مردم در پشت بامها مقداری تنقلات هم مصرف میکردند که غالبا باقیمانده انواع خشکبارها و تنقلاتی بود که توی کوزه ها و کیسه ها و ته انباری مانده بود .
در حال حاضر هم ما در روزهای پایانی سال به تمیز کردن و خانه تکانی می پردازیم و اسباب و اثاثیه و لوازم بدرد نخور و کهنه را از منزل بیرون می ریزیم .
در این میان عده ای هستند که با وانت و بلندگودر کوچه و خیابان دور میزنند و اشیاء و وسایل کهنه را می خرند و چیزی که از نظر ما خار آید ، روزی و یا شاید برای دیگری بکار آید .
اما در گذشته هااینگونه نبود و چیزی که خار آید واقعا دیگر بدرد هیچکسی نمیخود و تازه کسی هم نبود که آنها را بخرد و حتی جایی هم نبود تا بعنوان زباله در آنجا اندازند و محیط زیست را تخریب کنند .
بطورکلی من فکر میکنم فلسفة ایجاد چهارشنبه سوری درواقع استقبال از نو شدن سال بود و در این شب مردم تمامی چوب و هیزمهای مانده و خیس شده های قبلی و تیر و تخته های کهنه و لوازم بدردنخور خود را جمع کرده و چون جایی بنام زباله دانی نداشتند ، آنها را می سوزاندند و سپس خاکسترش را که جنبه کود داشت در زمینهای خودشان می ریختند . و به این ترتیب در اثر تداوم این کار هرساله این رسم باقی ماند و باینترتیب چهارشنبه سوری بنیان نهاده شد و هیچ ربطی به آتش پرستی و غیره ندارد .
در همین روزهای پایانی سال ، خانم ها هم برای اینکه ظرف و ظروف و کیسه ها و جعبه های خود را تمیز کنند و برای اندوختن مواد مورد نیاز سال بعدی آماده کنند به سر وقت آنها رفته و تمامی باقیماندة آنها را که یکی دو مشت بیشتر نبود ، در یک ظرف می ریختند .
از یک کیسه دو مشت برگة زردآلو و از دیگری یک مشت سنجد ، از یک کوزه مقداری باسلوق مانده از زمستان و از یک جعبه یخدان مشتی نقل سفید و مشتی انجیر آردی سوقات قم ، از یک کوزه یک استکان نخودچی و از ظرفی دیگر یک و دو مشت کشمش ریز و درشت و مویز و سایه خشک و همة اینها را روی هم ریخته و در همان کنار آتش آورده و به اعضای خانواده میدادند تا با خوردن آنها ته ماندة مواد غذایی و تنقلاتی را در آورند و چیزمانده و کهنه ای برای سال نو نمانده باشد .
به این شکل بود که کم کم این مواد و تنقلات را آجیل چارشنبه سوری نامیدند .
یادش بخیر
نوروز در استان مرکزی
مراسم عید نوروز در استان مرکزی نیز مانند تمام نقاط ایران با خانه تکانی و تدارکات سفره هفت سین شروع می شود. در شهرستان محلات چند روز قبل از عید، مردم شروع به تمییز کردن خانه ها و شستن قالی ها می کنند. پنبه لحاف های کهنه را دوباره حلاجی کرده و تمام خانه را آب و جارو می کنند. آنها از یکی دو هفته مانده به عید، عدس، نخود، ماش یا گندم سبز می کنند.
مردم شهرستان اراک در آخرین جمعه سال به گورستان ها می روند و سپس به دیدار کسانی که به تزگی عزیزی را از دست داده اند، می روند و با خود گلاب، خرما و حلوا می برند.
مردم شهرستان دلیجان نیز نوروز را با شور و هیجان غیر قابل وصف جشن می گیرند. یکی از رسوم گذشته در این منطقه "هله هله " است. در این مراسم که پنجاه روز ماند به عید انجام می شد، عده ای از جوانان در حالی که کوله هایی روی دوش خود داشتند، دور هم جمع می شدند. یکی از آنها لباس زنانه می پوشید و دیگری به نقش تگه ( بز) در می آمد و زنگوله های زیادی به کمر خود می بستند و در روستا به راه می افتند و با سر و صدا و شادی می خواندند :
هله، هله، هو، هو | صد به غله ، هو، هو |
یعنی : صد روز به جمع آوری غله ( گندم و جو) مانده است. پنجاه روز به نوروز داریم.
در شهر ساوه، در شب قبل از عید مراسمی توسط زنان انجام می شود. در این شب زنانی که نذر دارند، نیت کرده و اسم خود را روی کاغذ می نویسند و کاغذ را داخل "بستو" ( کوزه سفالی) می اندازند. گاهی به جای نوشتن اسم، یک سکه، انگشتر و یا چیز دیگری را برای نشان داخل ظرف می اندازند. صبح روز بعد، یکی از زنان مورد اعتماد در حالی که دعا می خواند، هر یک از نشانه ها را بیرون آورده و بدین ترتیب هر کس به نیتش می رسد.
مراسم چهارشنبه روزی از جمله آیین های ملی ایران است که از دیرباز در بین مردم ما وجود داشته است. چهارشنبه سوری نیز در شهرستان اراک نیز مانند سایر نقاط ایران با افروختن آتش در خانه ها و کوی وکوچه ها برگزار می شود و جوانان از روی آتش می پرند . آجیل مخصوص چهارشنبه سوری نیز تهیه می شود. اهالی هر خانه در پشت بام یا جلوی خانه خود کپه های آتش روشن می کنند و می خوانند:
زردی بگیر | سرخی بده |
غم برو، شادی بیا | نکبت برو، روزی بیا |
غم برو، شادی بیا | محنت برو، روزی بیا |
غم برو، شادی بیا | سیاه برو، قرمز بیا |
روز عرفه
آخرین روز سال عرفه یا علفه نام دارد. در این شب در شهر خمین سعی می کنند در همه اتاق ها چراغ روشن کنند. بر روی بام خانه ها آتش روشن می کنند. بچه ها پشت در خانه های روستاییان می آیند و از هر منزل تخم مرغ پخته و شیرینی می گیرند.
تحویل سال
به هنگام تحویل سال همه افراد خانواده در منزل بزرگ فامیل یعنی پدر یا پدربزرگ خود جمع می شوند و دور سفره هفت سین می نشینند و قرآن می خوانند و گاه به حافظ نیز تفال می زنند. در سفره هفت سین انواع خوراکی ها مانند شیرینی، تخمه، نقل، کشمش، انواع میوه ها و آیینه، قرآن و چراغ نفتی می گذارند. بعد از تحویل سال کوچکترها دست بزرگترها را بوسیده ، همه با هم روبوسی می کنند و عید را به همدیگر تبریک می گویند. سپس بزرگ خانواده به هر یک از حاضرین دو عدد تخم مرغ و یک جفت جوراب و یا پول عیدی می دهد. پس از آن نیز به خوردن خوراکی های داخل سفره مشغول می شوند.
پختن رشته پلو در شب عید بسیار مرسوم است، که اشاره به پیوستگی رشته زندگی و محبت ها دارد. در شب عید، غذای مخصوص این شب یعنی سبزی پلو با ماهی پخت می شود.
آن ها معتقد بودند در موقع تحویل سال، تخم مرغ در سینی تکان می خورد، حیوانات شروع به نشخوار می کنند و آب ها از حرکت می ایستند. هر کس در این وقت دعایی بکند، دعایش مستجاب می شود. آن ها به سفره هفت سین "سرفه سال" می گفتند.
سیزده به در
در روز سیزده به در مردم از خانه ها بیرون می روند و در دشت های اطراف به بازی می پردازند. در این روز سبزه ها را که سیزده روز در خانه نگهداری کرده هاند داخل آب روان می اندازند. دختران نیز با آرزوی ازدواج سبزه گره می زنند. در روستاها برخی از مردم به پشت بام ها می روند و ناهار خود را آنجا می خورند.
سوغات
سوغات این استان عبارتند از : قالی، گلیم، جاجیم، انواع گل های زینتی، صابون، انواع فتیر، انواع محصولات باغی مانند انار، خربزه، طالبی، پنبه، رب انار، کشمش و ...
روز هفتم فرا رسید.«عبد المطلب»،براى عرض سپاسگزارى به درگاه الهى گوسفندى کشت و گروهى را دعوت نمود و در آن جشن با شکوه،که از عموم قریشدعوت شده بود،نام فرزند خود را«محمد»گذارد.وقتى از او پرسیدند:چرا نام فرزند خود را محمد انتخاب کردید،در صورتى که این نام در میان اعراب کم سابقه است؟گفت:خواستم که در آسمان و زمین ستوده باشد.در این باره«حسان بن ثابت»شاعر رسولخدا چنین مىگوید:
فشق له من اسمه لیجله
فذو العرش محمود و هذا محمد
آفریدگار،نامى از اسم خود براى پیامبر خود مشتق نمود.از این جهت(خدا) «محمود»(پسندیده)و پیامبر او«محمد»(ستوده)است و هر دو کلمه از یک ماده مشتقند و یک معنى را مىرسانند. (1)
قطعا،الهام غیبى در انتخاب این نام بىدخالت نبوده است.زیرا نام محمد،اگر چه در میان اعراب معروف بود،ولى کمتر کسى تا آن زمان به آن نام نامیده شده بود.طبق آمار دقیقى که بعضى از تاریخ نویسان بدست آوردهاند،تا آن روز فقط شانزده نفر به این اسم نامگذارى شده بودند.چنانکه شاعر در این باره گوید:
ان الذین سموا باسم محمد
من قبل خیر الناس ضعف ثمان (2)
کسانى که به نام محمد،پیش از پیامبر اسلام نام گذارى شده بودند،شانزده نفر بودند.
ناگفته پیداست که:هر چه مصداق یک لفظ کمتر باشد،اشتباه در آن کمتر خواهد بود و چون کتابهاى آسمانى،از نام و نشان و علائم روحى و جسمى او خبر داده بودند،باید علائم آن حضرت آنچنان روشن باشد که اشتباه در آن راه پیدا نکند.یکى از آن علائم، نام آن حضرت است.باید مصداق آن به قدرى کم باشد،که راه هر گونه تردیدى را در تشخیص پیامبر گرامى از بین ببرد.مخصوصا هنگامى که بقیه اوصاف و علائم وى ضمیمه نام او گردد.در این صورت،بطور واضح کسى که انجیل و تورات از ظهور او خبر داده است،به خوبى شناخته خواهد شد.
قرآن مجید،رسول گرامى را به دو و یا چند نام معرفى مىکند. (3) در سورههاى آل عمران و محمد و فتح و احزاب،در آیههاى 138 و 2 و 29 و 40،او را به نام«محمد»و در سوره«صف آیه 6»به نام«احمد»خوانده است.علت داشتن دو نام اینست که:مادر رسولخدا،پیش از جدش،نام او را«احمد»گذارده بود،چنانکه در تاریخ منعکس است. (4) بنابراین،آنچه را بعضى از خاورشناسان در مقام اعتراض گفتهاند که:«انجیل»،به تصریح قرآن،در سوره«صف آیه 6»،ظهور پیامبرى را بشارت داده است که نام او احمد است نه محمد،و شخصى که مسلمانان به رهبرى او معتقدند،نام او«محمد»است نه احمد،بى اساس است. زیرا قرآنى که پیامبر ما را به نام«احمد»معرفى نموده است،در چند جا او را به نام«محمد»خوانده است.اگر مدرک آنها براى تعیین نام این پیامبر،قرآن مجید باشد(چنانکه همانست)،قرآن او را به هر دو اسم نامیده،و او را در جائى به نام محمد و در جاى دیگر«احمد»معرفى نموده است.
پىنوشتها:
1. «سیره حلبى»، ج 1/93.
2. همان مدرک/97.
3. به عقیده گروهى دیگر نام پیامبر اسلام نیست، بلکه از حروف مقطعه قرآن به شمار مىروند.
4. «سیره حلبى»، ج 1/93. برخى عقیده دارند که: الفاظ «طه» و «یس»، از اسامى پیامبر گرامى اسلام حضرت محمد (ص) است.
نویسنده: رسولى محلاتى
حدیث:ولدت فی زمن الملک العادل
این حدیث نیز در برخى از روایات بدون سند از رسولخدا«ص»نقل شده که فرمود:«ولدت فى زمن الملک العادلانوشیروان» (1) من در زمان پادشاه دادگر یعنى انوشیروان متولدشدم...
ولى این حدیث گذشته از اینکه از نظر عبارت فصیح نیست وبسختى مىتوان آن را به یک ادیب عرب زبان نسبت داد تا چهرسد به پیامبر اسلام و فصیحترین افراد عرب از چند جهت جاىخدشه و تردید است:
1-از نظر سند که بدون سند و بطور مرسل نقل شده...و ازکتاب«الموضوعات الکبیر على قارى»-یکى از دانشمندان اهلسنت-نقل شده که در باره این حدیث چنین گفته:
«...قال السخاوى لا اصل له،و قال الزرکشى کذب باطل،و قال السیوطى قال البیهقى فى شعب الایمان:تکلم شیخناابو عبد الله الحافظ بطلان ما یرویه بعض الجهلاء عننبینا«ص»ولدت فى زمن الملک العادل یعنى انوشیروان». (2)
یعنى سخاوى گفت:این حدیث اصلى ندارد،و زرکشىگفته:دروغ باطلى است،و سیوطى از بیهقى در شعب الایماننقل کرده که استادش ابو عبد الله حافظ در باره بطلان آنچه برخىاز نادانان از پیغمبر ما«ص»روایت کردهاند که فرمود: «ولدتفى زمن الملک العادل یعنى انوشیروان»سخن گفته...
2-طبق این حدیث رسول خدا«ص»انوشیروان ساسانى رابه عدالتستوده،و دادگر و عادل بودن او را گواهى داده،و بلکهبه ولادت در زمان وى افتخار ورزیده،ولى با اطلاعى که ما ازوضع دربار ساسانیان و انوشیروان داریم نسبت چنین گفتارىبرسولخدا«ص»و تایید عدالت او از زبان رسول خدا«ص»قابلقبول و توجیه نیست،و ما در اینجا گفتار یکى از نویسندگانمعاصر را که در باره زندگى چهارده معصوم علیهم السلام قلمفرسائىکرده و اکنون چشم از این جهان بر بسته ذیلا براى شما نقل مىکنیم،تا بهبینیم واقعا سلطان عادلى در گذشته وجود داشته؟و آیا انوشیروانعادل بوده یا نه؟ نویسنده مزبور چنین مىنویسد:
انوشیروان کسرى به عدالت مشهور است ولى اگر نگاهىبى طرفانه باوضاع اجتماعى ایران در زمان سلطنت وىبیفکنیم خواه و ناخواه ناچاریم این عدالت را یک«غلطمشهور»بنامیم.زیرا در زمان سلطنت انوشیروان عدالت اجتماعى بر مردم ایران حکومت نمىکرد.
در اجتماع از مساوات و برابرى خبرى نبود.ملت ایران در آنتاریخ با یک اجتماع چهار طبقهاى بسر مىبرد که محال بودبتواند از عدالت و انصاف حکومتبهرهور باشد.
درست مثل آن بود که ملت ایران را در چهار اتاق مجزا ومستقل جا بدهند و هر یک از این چهار اتاق را با دیوارىمحکمتر از آهن و روى،از اتاق دیگر سوا و جدا بسازند.
گذشته از شاه و خاندان سلطنتى که در راس کشور قرار داشتندنخستین صف،صف«ویسپهران»بود که از صفوف دیگرملتبه دربار نزدیکتر و از قدرت دربار بهرهورتر بود.طبقهویسپهران از امیرزادگان و«گاهپور»ها تشکیل مىیافت.
و بعد طبقه«اسواران»که باید از نجبا و اشراف ملت تشکیلبگیرد...امراى نظام و سوارگاران کشور از این طبقهبر مىخواستهاند.
طبقه سوم طبقه دهگانان بود که کار کتابت و دبیرى وبازرگانى و رسیدگى بامور کشاورزى و املاک را بعهدهداشت.
طبقه چهارم که از اکثریت مردم ایران تشکیل مىشدپیشهوران و روستاییان بودند،سنگینى این سه طبقه زورمند واز خود راضى بر دوش طبقه چهارم یعنى پیشهوران و روستاییانفشار مىآورد.مالیات را این طبقه ادا مىکرد.کشت و کاربعهده این طبقه بود رنجها و زحمتهاى زندگى را این طبقه مىکشید و آن سه طبقه دیگر که از دهگانان و اسواران وو یسپهران تشکیل مىیافتبه ترتیب از کیفها و لذتهاىزندگى یعنى دسترنج طبقه چهارم استفاده مىکرد.
میان این چهار طبقه دیوارى از آهن و پولاد بر پا بود که مقدورنبود بتوانند با هم بیامیزند.اصلا زبان یکدیگر رانمىفهمیدند.
اگر از طبقه ویسپهران پسرى دل به یک دختر دهگانى یادخترى از دختر اسواران مىبست ازدواجشان صورت پذیر نبود.
انگار این چهار طبقه چهار ملت از چهار نژاد علیحده وجداگانه بودند که در یک حکومت زندگى مىکردند.
تازه طبقه ممتازه دیگرى هم وجود داشت که دوش به دوشحکومتبر مردم فرمان مىراند.این طبقه خود را مطلقا فوقطبقات مىشمرد زیرا بر مسند روحانیت تکیه زده بود و اسمش«موبد»بود.فکر کنید.آن کدام عدالت است که مىتواند براین ملت چهار اشکوبه بیک سان حکومت کند.
این طبقه بندى در نفس خود بزرگترین ظلم است.این خودنخستین سد در برابر جریان عدالت است تا این سد شکستهنشود و تا عموم طبقات بیک روش و یک ترتیب بشمار نیایند،تا ویسپهران و پیشهوران دستبرادرى بهم نسپارند و پنجهدوستى همدیگر را فشار ندهند محال است از عدالت اجتماعىو برابرى در حقوق عمومى بیک میزان استفاده کنند.
در حکومتساسانیان حیات اجتماعى بر دو پایه«مالکیت»و«فامیل»قرار داشت.ملاک امتیاز در خانوادهها لباس شیکو قصر مجلل و زنهاى متعدد و خدمتگذاران کمر بسته بود.
«خسروانى کلاه و زرینه کفش علامتبزرگى بود»طبقاتممتاز یعنى مؤبدان و ویسپهران در زمان ساسانیان از پرداختمالیات و خدمت در نظام مطلقا معاف بودند.
پیشهوران زحمت مىکشیدند،پیشه وران بجنگ مىرفتند،پیشه ورانکشته مىشدند و در عین حال نه از اینهمه رنج وفداکارى تقدیر مىشدند و نه در زندگى خود روى آسایش وآرامش مىدیدند.
تحصیل علم و معارف ویژه مؤبدان و نجبا بوده،بر طبقهچهارم حرام بود که دانش بیاموزد و خود را جهت مشاغل عالیهمملکت آماده بدارد.
حکیم ابو القاسم فردوسى در شاهنامه خود حکایتى دارد از«کفشگر»و«انوشیروان»روایت مىکند که خیلى شنیدنىاست و ما اکنون عین روایت را از شاهنامه در اینجا بعنوانشاهد صادق نقل مىکنیم:
بشاه جهان گفتبو ذرجمهر که اى شاه با داد و با راى و مهر سوى گنج ایران دراز است راه تهیدست و بیکار مانده سپاه بدین شهرها گرد ما،در کس است که صد یک ز مالش سپه را بس است ز بازارگانان و دهقان درم اگر وام خواهى نگردد دژم بدان کار شد شاه همداستان که داناى ایران بزد داستان فرستادهاى جستبو ذرجمهر خردمند و شادان دل و خوبچهر بدو گفت از ایدر دو اسبه برو گزین کن یکى نام بردار گو ز بازارگانان و دهقان شهر کسى را کجا باشد از نام بهر ز بهر سپه این درم وام خواه بزودى بفرماید از گنجشاه
فرستاده بزرگمهر در میان دهقانان و بازرگانان شهر مرد کفشگرىرا پیدا کرد که پول فراوان داشت.
یکى کفشگر بود موزه فروش بگفتار او پهن بگشاد گوش درم چند باید؟بدو گفت مرد دلاور شمار درم یاد کرد چنین گفت کى پر خرد مایهدار چهل مر درم،هر مرى صد هزار بدو کفشگر گفت کاین من دهم سپاسى ز گنجور بر سر نهم بیاورد قپان و سنگ و درم نبد هیچ دفتر بکار و قلم
کفشگر با خوشرویى و رغبت ثروت خود را در اختیار فرستادهبزرگمهر گذاشت.
بدو کفشگر گفت اى خوب چهر نرنجى بگویى به بو ذرجمهر که اندر زمانه مرا کودکیست که آزار او بر دلم خوار نیست بگویى مگر شهریار جهان مرا شاد گرداند اندر نهان که او را سپارم به فرهنگیان که دارد سرمایه و هنگ آن فرستاده گفت این ندارم برنج که کوتاه کردى مرا راه گنج
فرستاده به کفشگر وعده داد که استدعاى او بوسیله بزرگمهر بعرضانوشیروان برسد.و بزرگمهر هم با آب و تاب بسیار تقاضاى کفشگررا که اینهمه درهم و دینار بدولت تقدیم داشته بود در پیشگاه شاهمعروض داشت و حتى خودش هم خواهش کرد:
اگر شاه باشد بدین دستگیر که این پاک فرزند گردد دبیر ز یزدان بخواهد همى جان شاه که جاوید باد و سزاوار گاه
اما انوشیروان بیرحمانه این تقاضا را رد کرد و حتى پول کفشگر راهم برایش پس فرستاد و در پاسخ چنین گفت:
بدو شاه گفت اى خردمند مرد چرا دیو چشم ترا خیره کرد برو همچنان باز گردان شتر مبادا کزو سیم خواهیم و در چو بازارگان بچه،گردد دبیر هنرمند و با دانش و یادگیر چو فرزند ما بر نشیند به تخت دبیرى ببایدش پیروز بخت هنر باید از مرد موزه فروش سپارد بدو چشم بینا و گوش بدستخردمند مرد نژاد نماند بجز حسرت و سرد باد شود پیش او خوار مردم شناس چو پاسخ دهد زو نیابد سپاس
و دست آخر گفت که دولت ما نه از این کفشگر وام مىخواهد و نهاجازه مىدهد که پسرش به مدرسه برود و تحصیل کند زیرااین پسر پسر موزه فروش استیعنى در طبقه چهارم اجتماع قراردارد و«پیروز بخت»نیست در صورتیکه براى ولیعهد مادبیرى«پیروز بخت»لازم است.
آرى بدین ترتیب پسر این کفشگر و کفشگران دیگر و طبقاتىکه در صف نجبا و روحانیون قرار نداشتند حق تحصیل علم وکسب فرهنگ هم نداشتند.
البته انوشیروان به نسبت پادشاهان دیگر از دودمانهاىساسانى و غیر ساسانى که مردم را با شکنجه و عذابهاىگوناگون مىکشتند عادل است.
آنچه مسلم است اینست که کسرى انوشیروان دیوانعدالتى بوجود آورده بود و تا حدودى که مقتضیات اجتماعىاجازه مىداد به داد مردم مىرسید ولى اینهم مسلم است کهدر یک چنین اجتماع...در اجتماعى که به پسر کفشگر حقتحصیل علم ندهند و ویرا از عادىترین و طبیعىترین حقوق اجتماعى و انسانى محروم سازند عدالت اجتماعى برقرارنیست.
گناه کفشگر به عقیده شاهنشاه ساسانى این بود که«پیروزبخت»نبود...
در اینجا باید بعرض خسرو انوشیروان رسانید که آیا اینکفشگر زاده«نا پیروز بخت»ایرانى هم نبود؟
نگارنده گوید:تازه معلوم نیست چگونه این داستان از لابلاىتاریخ ساسانیان و پادشاهان که پر از مدیحه سرائى و تمجیدهاىآنچنانى است نقل شده،و فردوسى که معمولا افسانهپرداز آنانبوده و گاهى بگفته خودش کاهى را به کوهى جلوه مىدادهچگونه این داستان را با این آب و تاب نقل کرده؟و گویا اینبیدادگرى را عین عدالت و داد مىدانسته،که آنرا در کتاب خودبنظم درآورده و زحمتسرودن آنرا بخود داده است!!و شاید-چنانچه بعضى احتمال دادهاند-هدف فردوسى نیز همینافشاءگرى بوده که از این دروغ مشهور پرده بردارد و عدالتدروغین انوشیروان را بر ملا سازد!
3-اختلاف در نقل حدیث و بخصوص اختلاف در متن آنکه سبب تردید در اصل حدیث و تضعیف آن مىشود زیرا دربرخى از روایات همانگونه که شنیدید«ولدت فى زمن الملک العادل انوشیروان»است،و در برخى دیگر بدون لفظ«انوشیروان»و در برخى با اضافه کلمه«یعنى»است،بگونهاىکه از نقل«على قارى»استنباط مىشد که معلوم نیست کلمه«یعنى»از اضافات راوى استیا جزء متن روایت است،و دربرخى از نقلها متن این روایتبگونه دیگرى نقل شده که نه لفظ«عادل»در آن است و نه لفظ«انوشیروان»مانند روایتاعلام الورى طبرسى و کشف الغمه که در آن اینگونه است:
«...ولدت فى زمان الملک العادل الصالح»که همین عبارت در نقل مجلسى«ره»در بحار الانوار لفظ«العادل»هم ندارد و اینگونه نقل شده«ولدت فى زمان الملکالصالح»که طبق این نقل معلوم نیست این پادشاه عادل صالح،یا این پادشاه صالح و شایسته چه کسى بوده،چون بر فرض صحتحدیث روى این نقل معلوم نیست منظور رسولخدا«ص»انوشیروان باشد،و از اینرو مرحوم طبرسى و اربلى که خود متوجهاین مطلب بودهاند قبل از نقل این قسمت در مورد سال ولادتآنحضرت مىنویسند:
«...و ذلک لاربع و ثلاثین سنة و ثمانیة اشهر مضت من ملککسرى انوشیروان بن قباد...و هو الذى عنى رسول الله-صلى اللهعلیه و آله-على ما یزعمون:ولدت فى زمان الملک العادل الصالح».
پىنوشتها:
1-بحار الانوار ج 15 ص 250.مناقب ج 1 ص 172.
2-«الموضوعات الکبیر»على قارى-ط کراچى-ص 136.
عموم سیره نویسان اتفاق دارند که،تولد پیامبر گرامى در عام الفیل،در سال 570 میلادى بوده است.زیرا آن حضرت به طور قطع،در سال 632 میلادى درگذشته است،و سن مبارک او 62 تا 63 بوده است.بنابراین،ولادت او در حدود 570 میلادى خواهد بود.
اکثر محدثان و مورخان بر این قول اتفاق دارند که تولد رسول اعظم،در ماه «ربیع الاول» بوده،ولى در روز تولد او اختلاف دارند.معروف میان محدثان شیعه اینست که آن حضرت،در هفدهم ماه ربیع الاول،روز جمعه،پس از طلوع فجر چشم به دنیا گشود،و مشهور میان اهل تسنن اینست که ولادت آن حضرت،در روز دوشنبه دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است. (1)
بسیارى جاى تاسف است که روز میلاد و وفات رهبر عالیقدر اسلام، بلکه موالید و وفیات بیشتر پیشوایان مذهبى ما،به طور تحقیق معین نیست.این ابهام سبب شده که بسیارى از روزهاى جشن و سوگوارى ما از نظر تاریخ قطعى نباشد،در صورتى که دانشمندان اسلام،نوعا وقایع و حوادثى را که در طى قرون اسلامى رخ داده است،با نظم مخصوصى ضبط کردهاند،ولى معلوم نیست چه عواملىدر کار بوده که میلاد و وفات بسیارى از آنها به طور دقیق ضبط نگردیده است.
فراموش نمىکنم هنگامى که دست تقدیر،نگارنده را به سوى یکى از شهرهاى مرزى «کردستان» ایران کشانیده بود،یکى از دانشمندان آن محل این موضوع را با من در میان گذارد و بیش از حد اظهار تاسف نمود و از سهل انگارى نویسندگان اسلامى بسیار تعجب مىکرد،و مىافزود:چطور آنان در یک چنین موضوع اختلاف نظر دارند. نگارنده به او گفت:این موضوع تا حدودى قابل حل است.اگر شما بخواهید بیوگرافى و شرح حال یکى از دانشمندان این شهر را بررسى کنید و فرض کنیم که این دانشمند پس از خود اولاد و کسان زیادى از خود به یادگار گذارده باشد،آیا به خود اجازه مىدهید که با بودن فرزندان مطلع،و فامیل بزرگ آن شخص،که از خصوصیات زندگانى او طبعا آگاهند،بروید شرح زندگانى او را از اجانب و بیگانگان،یا از دوستان و علاقمندان آن شخص درخواست کنید؟بطور مسلم وجدان شما چنین کار را اجازه نمىدهد.
رسول گرامى اسلام از میان مردم رفت،و فامیل و فرزندانى از خود به یادگار گذارد، بستگان و کسان آن حضرت مىگویند:اگر رسول خدا پدر ارجمند ماست،و ما در خانه او بزرگ و در دامن مهر او پرورش یافتهایم،بزرگ خاندان ما،در فلان روز به دنیا آمده و در فلان ساعت معین،چشم از جهان بربسته است.آیا با این وضع جا دارد که قول فرزندان او را نادیده گرفته و نظر دور افتادگان و همسایگان را بر قول آنان ترجیح دهیم؟!
دانشمند مزبور،پس از شنیدن سخنان نگارنده سر به زیر افکند،و سپس گفت:گفتار شما مضمون مثل معروف است که:«اهل البیت ادرى بما فی البیت»و من نیز تصور مىکنم که قول امامیه،در خصوصیات زندگى آن حضرت که ماخوذ از اولاد و فرزندان و نزدیکان اوست،به حقیقت نزدیکتر باشد.سپس دامنه سخن به جاهاى دیگر کشیده شد که فعلا جاى بازگوئى آنها نیست.
معروف این است که نور وجود آن حضرت،در ایام تشریق(یازدهم و دوازدهم و سیزدهم از ماه حج را ایام تشریق مىنامند)در رحم پاک«آمنه»قرار گرفت (2) .ولى این مطلب با آنچه میان عموم مورخان مشهور است که میلاد آن حضرت در ماه «ربیع الاول» بوده است،سازگار نیست.زیرا در این صورت،باید دوران حمل«آمنه»را،سه ماه و یا یکسال و سه ماه بدانیم،و این خود از موازین عادى بیرون است و کسى هم آن را از خصائص حضرت محمد (ص) نشمرده است. (3)
محقق بزرگ،شهید ثانى(911-966)اشکال مزبور را چنین حل کرده است که:فرزندان اسماعیل به پیروى از نیاکان خود،مراسم حج را در«ذى الحجه»انجام مىدادند، ولى بعدا به عللى به این فکر افتادند که مراسم حج را هر دو سال در یک ماه انجام دهند.یعنى دو سال در«ذى الحجه»،و دو سال در«محرم»،و بهمین ترتیب. بنابراین،با گذشتن بیست و چهار سال،دو مرتبه ایام حجبه جاى خود باز مىگردد و رسم اعراب بر همین جارى بود،تا این که در سال دهم هجرت که براى اولین بار،ایام حجبا ذى الحجه تصادف کرده بود،پیامبر گرامى با القاء خطبهاى،از هر گونه تغییر اکیدا جلوگیرى فرمود،و ماه ذى الحجه را ماه حج معرفى نمود (4) و این آیه در خصوص جلوگیرى از تاخیر ماههاى حرام که رسم عرب جاهلى بود نازل گردیده است:
انما النسیء زیادة فی الکفر یضل به الذین کفروا یحلونه عاما و یحرمونه عاما» (5) .
«تغییر دادن ماههاى حرام نشانه فزونى کفر است.کسانى که کافرند بوسیله آن گمراه مىشوند یکسال آن را حلال مىشمارند و یکسال حرام».
روى این جریان،ایام تشریق در هر دو سال در گردش بوده است.اگر روایات مىگوید که:نور آن حضرت در ایام«تشریق»،در رحم مادر قرار گرفته و در هفدهم ربیع الاول از مادر متولد گردیده است،این دو مطلب با هم منافات ندارند.زیرا در صورتى منافات پیدا مىکنند که،منظور از ایام تشریق همان یازدهم و دوازدهم و سیزدهم«ذى الحجه»باشد.ولى همان طورى که توضیح داده شد،ایام تشریق پیوسته در تغییر و تبدیل بوده و ما با محاسبات به این مطلب رسیدیم که در سال حمل و ولادت آن حضرت، ایام حج مصادف با ماه جمادى الاولى بوده است.و چون آن حضرت در ربیع الاول متولد گردیده،در این صورت دوران حمل آمنه تقریبا ده ماه بوده است. (6)
نتیجهاى را که مرحوم شهید ثانى از این نظر گرفته است،صحیح نیست،و معنائى که براى(نسیء)بیان نموده،از میان مفسران،فقط«مجاهد»آن را برگزیده و دیگران آن را طور دیگر تفسیر کردهاند و تفسیر مزبور چندان محکم نیست زیرا:
اولا-مکه،مرکز همه گونه اجتماعات بود و یک عبادتگاه عمومى براى تمام اعراب به شمار مىرفت.ناگفته پیداست که تغییر حج در هر دو سال،طبعا مردم را دچار اشتباه مىکند و عظمت آن اجتماع بزرگ و عبادت دسته جمعى را از بین مىبرد. روى این نظر بعید است که قریش و مکیان راضى بشوند که آنچه مایه افتخار و عظمت آنهاست،در هر دو سال در دست تحول باشد و سرانجام مردم،وقت آن را گم کنند و آن اجتماع از بین برود.
ثانیا-اگر به دقت محاسبه شود، لازمه این سخن این است که:در سال نهم هجرت، ایام حج مصادف با ذى القعده بوده باشد.در صورتى که در همین سال،امیر مؤمنان«ع»، از طرف پیامبر«ص»ماموریتیافت که سوره«برائت»را در ایام حجبراى مشرکان بخواند.مفسران و محدثان متفقند که آن حضرت،سوره مزبور را در دهم ذى الحجه خواند و چهار ماه مهلت داد و آغاز مهلت را دهم ذى الحجه مىدانند،نه ذى القعده.
ثالثا-معناى«نسیء»اینست که:چون اعراب مجراى صحیحى براى زندگانى نداشتند، غالبا از راه غارتگرى ارتزاق مىنمودند.از این جهت،براى آنان بسیار سختبود که در سه ماه(ذى القعده و ذى الحجه و محرم)جنگ را تعطیل کنند.از این جهت،گاهى از متصدیان کعبه درخواست مىکردند،که اجازه دهند در ماه محرم الحرام جنگ کنند و به جاى آن،در ماه صفر جنگ متارکه شود،و معناى«نسیء»همین است و در غیر محرم،ابدا(نسیء) نبوده است و در خود آیه اشارهاى بر این مطلب دیده مىشود.
«یحلونه عاما و یحرمونه عاما:
یکسال جنگ را حلال و یکسال حرام مىکردند».ما تصور مىکنیم راه حل مشکل این است که: اعراب،در دو موقع«حج»مىکردند.یکى ذى الحجه و دیگر ماه رجب،و تمام اعمال حج را در همین دو موقع انجام مىدادند.در این صورت،ممکن است مقصود از اینکه:«آمنه»،در ماه حجیا در ایام تشریق،حامل نور رسولخدا شده،همان ماه رجب باشد،و اگر تولد آن حضرت را در هفدهم ماه ربیع الاول بدانیم،در این صورت مدت حمل،هشت ماه و اندى خواهد بود.
پىنوشتها:
1. «کافى»،ج 1/439.
2. فقط طریحى در«مجمع البحرین»،در ماده«شرق»،به صورت قولى که گوینده آن معلوم نیست،آن را نقل کرده است.
3. رسول گرامى،این حقیقت را با جمله زیر بیان فرمود:و ان الزمان قد اشتداز کهیئته یوم خلق السماوات و الارض:زمان به نقطهاى که از آنجا آغاز شده بود بازگشت،روزى که خدا آسمانها و زمین را آفرید.
4. سوره توبه/37.
5. «بحار الانوار»،ج 15/252.
6. علامه مجلسى،در«بحار»،ج 100/253،این محاسبه را انجام داده است.علاقمندان مىتوانند به آن جا مراجعه بفرمایند،هر چند به اشکالى که در بالا یادآور شدیم،توجه نداده است.
میلاد حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم الهام بخش وحدت
پیمانه جان هر مسلمان واقعى لبریز است از عشق و شیدایى به پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم و صد البته این مهر دو سو دارد؛ چه؛ قلب اقیانوسگونه پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم نیز از عشق امت و دلدادگى به ایشان هماره لبریز بوده است. اینگونه شیدایى بین مرید و مراد و رهبر و امّت را در کدام دین و آیین مىتوان سراغ گرفت؟ همین یکسویى نسبت به عشق به پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم در میان تمام فرقهها و دستههاى اسلامى نقطهاى است بس ارجمند و گرانسنگ که مىباید بر آن تأکید داشت و با تکیه بر آن، پرچم اخوت را برافراشت. پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم از روز نخست پیامآور وحدت و یکپارچگى بوده است، چه آنروز که در آغاز هجرت به مدینه، دشمنى دیرینه بین اوس و خزرج را به برادرى و همدلى کامل مبدّل ساخت، چه آن هنگام که در
واپسین لحظات عمر شریف خود با پافشارى بر یکپارچگى چشم از جهان فرو بست و چه با ودیعت نهادن کتاب و عترت براى مقابله با پراکندگى، چاره اندیشید.
وحدتخواهى قرآن ـ یادگار جاوید پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم ـ و هشدار نسبت به عواقب پراکندگى براى هر مسلمان، بهترین رهنمود است. قرآن کریم سه اثر زیانبار را براى پراکندگى یاد کرده است:(1)
1. فروپاشى درونى و هرز رفتن توانها
2. کاستى هیمنه در برابر دشمنان دین
3. فراهم آمدن زمینه سیطره طاغوت بر دینباوران
از پافشارى قرآن بر وحدت و هشدار نسبت به پراکندگى مىتوان دریافت که مسلمانان از کدامسو آسیب جدّى خواهند دید و در دامن چه خطرى خواهند غلطید.(2)
قرآن به مسلمانان اعلام داشته است که بهسبب برخوردارى از آیین حقمدارى و ظلمستیزى و نیز دعوى خاتمیت، هماره با دشمنان پیدا و پنهان روبرو خواهند بود؛ دشمنانى که جز نیستى و نابودى ایشان را در دل نمىپرورانند. شاهد این مدّعا در سدههاى اخیر، دستهاى تفرقهافکنانه دشمنان دین است که پس از جنگ جهانى اول و با دسیسه فروپاشى امپراطورى عثمانى به قطعه قطعه کردن کشورهاى اسلامى پرداختند و کمابیش در تمام مرزها نقطه چالش برجاى نهادند و از برساختن فرقههاى مذهبى افراطى و تقویت بنیه آنها از هیچ کوششى دریغ نکردند. در مقابل چنین دشمنانى جز وحدت و یکدلى نشاید.
امروز مسلمانان با دو حقیقت تلخ که هر دو نتیجه اختلاف است، روبرو هستند:
1. عقب ماندن از کاروان تمدّن و دانش بشرى. این در حالى است که تمدّن اسلامى قرنها کاروانسالار تمدن و دانش بشرى بوده و به اذعانِ دوست و دشمن، هیچ آیینى همچون اسلام بر علم و دانش تأکید نکرده است. منوّر الفکرهاى دیروز مشروطیت و
______________________________
1. انفال/ 46؛ قصص/ 4.
2. سیدمحمدحسین طباطبایى، المیزان، ج3، ص374.
وشنفکرمآبان امروز این عقبماندگى را ثمره دین مدارى ندانند و درباره جدایى دین از علم بیهوده سخنسرایى نکنند که به جنگ با حقیقت نتوان رفت و راه، بیراهه نتوان پیمود.
2. دستاندازى آشکار و پنهان قدرتهاى جهانى در امور داخلى ملتهاى مسلمان. امروزه جهان اسلام بیش از هر چیز از چکمههاى بیگانه در سرزمین خود و دخالت مستقیم و غیر مستقیم قدرتهاى باطل کیش در مصالح ملى اسلامى رنج مىبرد. در این بین آنچه از همه تلختر است حضور دولت غاصب و ستمپیشه اسرائیل در قلب جهان اسلام و تهاجم بىحدّ و مرز او به سایر سرزمینهاى اسلامى مىباشد. این در حالى است که شعار «لن یجعل الله للکافرین على الموءمنین سبیلاً»(1) روحى سرشار از عزّت و سربلندى مىآفریند و در دل هر مسلمانِ آزادهاى طوفانى از بیگانهستیزى را برمىآشوبد.
چه باید کرد؟ بىشک براى دستیابى به یکپارچگى که قرآن بدان فرامىخواند، یک کار درونى و یک تلاش برونى ضرورى است.
از یکسو، مسلمانان مىباید بر نکات مشترک تأکید کنند و چالشهاى اندکِ مانده را کاهش دهند. براستى اگر واقعنگر باشیم درخواهیم یافت که چالشها در قیاس با پهندشتهاى مشترک بسیار اندک است. مسلمانان در اصل یگانگى خداوند و رسالت پیامبران و بعثت پیامبر اسلام صلىاللهعلیهوآلهوسلم و نیز باورداشت حیات پس از مرگ، اتفاق نظر دارند. در فروع دین نیز افقها بسیار بههم نزدیک است.
از سوى دیگر، در بخش برونى مىباید با ظرافت اندیشى و مآلباورىِ خود تمام طرحهاى تفرقهافکنانه دشمنان اسلام را در تشدید منازعات مذهبى و آفریدن دستههاى نوپا نقش بر آب سازند.
به رغم فرقهاى خواندن نهضت اسلامى توسط قدرتهاى دینستیز و تلاش براى صفبندى میان نهضت شیعى با سایر نهضتها، انقلاب اسلامى با روشنبینى تمام کوشش
______________________________
1. نساء/ 141.
بایسته خود را بهکار گرفت تا نغمههاى شوم تفرقه را خاموش سازد. معمار انقلاب از همان ابتدا بنیاد وحدت را بنا نهاد. امام راحل قدسسره براستى فرانگر و دوراندیش بود و بنیکى از دسیسههاى تفرقهافکنانه و زیانهاى پراکندگى آگاهى داشت. از اینرو در آغاز گلگشت پیروزى نهضت اسلامى گامهاى بلندى در این راه برداشت. این اقدامات را در چند محور اساسى مىتوان خلاصه کرد:
1. فراخوانى مستمر و همهجانبه مسلمانان جهان به همبستگى و هشدار نسبت به عواقب پراکندگى.
امام راحل قدسسره یکى از برنامههاى نهضت اسلامى را ایجاد وحدت میان ملتهاى مسلمان اعلام داشته است:
«برنامه ما وحدت کلمه مسلمین و اتّحاد ممالک اسلامى است در مقابل دول استعمارطلب.»(1)
ایشان آسیبناپذیرى مسلمانان را بهعنوان میوه شیرین همبستگى دانسته، مىفرماید:
«اگر همه موءمنین در قطرهاى اسلامى، در تمام کشورهاى اسلامى، همین یک دستور خدا را ـ که بینشان عقد اخوت برقرار کرده است ـ عمل کنند، دیگر قابل آسیب نیستند.»(2)
امام قدسسره در وصیتنامه بلند خود با سوز و گدازى تمام، ملت ایران و مسلمانان جهان را مخاطب ساخته، مىنویسد:
«امروز و در آتیه آنچه براى ملت ایران و مسلمانان جهان باید مطرح باشد و اهمیت آنرا در نظر گیرند، خنثىکردن تبلیغات تفرقهافکن، خانهبرانداز است.»(3)
2. فراهمآوردن فضایى آکنده از مهر و عطوفت برادرانه بین شیعه و سنى در سرتاسر میهن اسلامى و تأکید بر اجراى بندهاى مربوط به اقلیتهاى دینى در قانون اساسى.
3. اعلام هفته وحدت از دوازدهم تا هفدهم ربیع الاوّل که ضمن مراعات دیدگاه دو
______________________________
1. صحیفه نور، ج1، ص131.
2. همان مأخذ، ج11، ص145.
3. همان مأخذ، ج21، ص176.
ف نسبت به تاریخ ولادت پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم به استوارترین دستاویز یکپارچگى و وحدت یعنى شخصیت رسول اکرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم تأکید دارد.
4. جهتگیرى سیاست خارجى براساس دفاع از منافع ملّى، مذهبى کشورهاى اسلامى که نمودهاى بارز آن حمایت از مسلمانان در فلسطین، لبنان، افغانستان و بوسنى هرزگوین مىباشد. ملت و دولت اسلامى در پارهاى از موارد جهت حمایت همهجانبه از ملتهاى اسلامى بهاى بس سنگینى را پرداخته است.
5. تلاش عینى و عملى در جهت شناسایى هرچه بیشتر مشترکات و راهکارهاى همدلى که در اینباره مىتوان از تشکیل و تلاشهاى مجمع التقریب بین المذاهب الاسلامیة یاد کرد.
با همه بیدارى که امروزه در میان مسلمانان بهچشم مىخورد و نیز کوششهاى انجامشده، تا دستیابى بهوحدت مطلوب، هنوز راهى دراز در پیش است. از جمله اسباب بهسامان نرسیدن وحدت، حکومتهاى ناصالحى است که زمام امور مسلمانان را در دست داشته و براى حفظ منافع قدرتهاى خارجى و تثبیت موقعیت ناپایدار خود در پارهاى از موارد به تفرقهافکنى دامن مىزنند. بىتردید اگر این مزاحمانِ وحدت از راه کنار روند، مسلمانان بهچنان بالندگى رسیدهاندکه با شعار «انّما الموءمنون اخوة»(1)و دست در دست هم به عمران و آبادانى دنیا و عقباى خود بکوشند. فرقههاى افراطى که بیشتر آنها از پیشینهاى کمتر از یک سده برخوردارند، دومین سبب اساسى در دستنیافتن به وحدت واقعى و اسلامى است.
بدینسان آنچه براى مسلمانان بایسته است، جداکردن صف خود از دستهبندیهاى افراطى است که خوشبختانه باریکاندیشان هر دو طیف به این امر واقفند. امید آنکه با دستیابى به یکپارچگى، سیماى روشن جامعه جهانى اسلامى را نظارهگر باشیم.
انشاء الله
* * *
______________________________
1. حجرات/ 9.