روا ساختن حاجت‏ها جز با سه چیز راست نیاید ، خرد شمردن آن ، تا بزرگ نماید . پوشیدن آن ، تا آشکار گردد ، و شتاب کردن در آن ، تا گوارا شود . [نهج البلاغه]

سرود زهر

می مکم پستان شب را
وز پی رنگی به افسون تن نیالوده
چشم پر خاکسترش را با نگاه خویش می کاوم.

از پی نابودی ام ، دیری است
زهر میریزد به رگ های خود این جادوی بی آزرم
تا کند آلوده با آن شیر
پس برای آن که رد فکر او را گم کند فکرم،
می کند رفتار با من نرم.
لیک چه غافل!
نقشه های او چه بی حاصل!
نبض من هر لحظه می خندد به پندارش.
او نمی داند که روییده است
هستی پر بار من در منجلاب زهر
و نمی داند که من در زهر می شویم
پیکر هر گریه، هر خنده،
در نم زهر است کرم فکرمن زنده،
در زمین زهر می روید گیاه تلخ شعر من.


  
  
ستایش برای خداست؛ او که در پیکر ما ابزارهایی برای گشودن و بستنِ اندام‌ها نهاد، و ما را از نیروی زندگی بهره‌مندی داد، و اندام‌هایی برای کار و تلاش در ما پدید آورد، و از خوردنی‌های پاک و گوارا روزی‌مان کرد، و با فضل و بخشش خود ما را توانگر ساخت. و با نعمت خویش سرمایه‌مان بخشید.

  
  
ستایش برای خداست؛ او که زیبایی‌های آفرینش را برای ما برگزید، و روزی‌های پاک و نیکو را به سوی ما روان گردانید،
و ما را بر همه‌ی آفریدگان برتری بخشید و بر آنان چیرگی داد. پس اینک هر آفریده‌ای به توانایی او فرمانبردار ماست. و به یاری او در اطاعت ما ناچار.

  
  
ستایش برای خداست که خود را به ما شناسانید، و شیوه‌ی سپاسگزاریِ از خود را به ما آموخت، و درهای علم به پروردگاری‌اش را به روی ما گشود، و ما را به اخلاص ورزیدن در توحیدِ‌خود رهنمون ساخت، و از شک و ناباوری نگاه داشت.

  
  

آن که درخت وجودش انعطاف پذیر بُوَد، شاخسارش فراوان گردد.


  
  

از دنیا آنچه به سویت آید برگیر و از آن استفاده کن، و از آنچه از تو روی گردانَد روی گردان و خود را اسیر آن مکن. پس اگر نتوانی، لااقل شخصیّت خود را پاس دار و آن را قربانی مال اندوزی مکن.


  
  
بر خود مناز، و خودپسندیت را بریز، و قبرت را یاد کن.
  
  

مُشک چه خوشبوی نیکویی است. حملش آسان و رایحه‏اش خوشبوکننده است.


  
  
سخن گویید تا شناخته شوید، که شخصیّت آدمی زیر زبانش نهفته است.
  
  

در دنیا پرهیزکار باش تا خدا عیبهای آن را به تو نمایانَد، و غافل مباش که از تو غافل نیستند.


  
  
<   <<   16   17   18   19   20   >>   >