مرا می خوانی و می دانم که باید جواب داد و به سوی تو آمد: "یا ایهَا الذّینَ اَمَنوا امِنُوا؛ ای کسانی که ایمان آورده اید ایمان بیاورید." ( نساء :136)
آیا مسأله، بودن یا نبودن انسان است؟ "اَلمَوتُ اولی مِن رُکوب العار ؛ نیستی و مرگ بهتر از زندگانی ننگین است." (امام حسین (ع).)
بار دیگر، خورشید از پس استراحتی نه چندان طولانی، سر از افق بیرون می آورد و مرا می خواند که: برخیز، وقت بیداری است.
از بهر چه این تکرار بی انتهای خواب و بیداری؟ این رفتن و آمدن ماه و خورشید؟ من از اعماق زمان آمده ام، از ژرفای بی انتهای بودن، آیا واقعا مسأله بودن یا نبودن است، بودنی که از نیستی آمده و باز به نیستی می گراید؟ بودنم به چه قیمتی است؟ آیا تاوان بودنم را باید دیگران بپردازند؟
من خسته ام از هستی خویش، از بودنی که برایم مبهم است، بودنی که نمی دانم چرا؟ بودنی که نمی دانم از کجا و به کجا؟ بودنی که نمی دانم بودنش خوب است یا نبودنش؟ در گذر زمان، در آن دور دستها ضحاک را بنگر، برای بودن خویش، چه انسانهایی را که به نابودنی نمی کشد! اسکندر را ببین، که در کنار ویرانگریهایش، بودنش را جشن می گیرد. نمرودیان را نظاره کن، که ابراهیم را در آتش می افکنند!
محمد بن ریان نقل می کند : مامون برای رسیدن به هدفش (بدنام کردن حضرت امام جواد(ع) ) همه نوع نیرنگی را در خصوص امام جواد(ع) به کار برد اما هیچ کدام از آنها برای وی سودی نداشت .
به عنوان نمونه پس از به عقد درآوردن دخترش ام الفضل با امام جواد (ع)، صد کنیز زیبا را انتخاب کرد که هر یک جامی پر از گوهر درخشان در دست داشتند .مامون به کنیزان دستور داد تا پس از نشستن حضرت در جایگاه دامادی به استقبال وی رفته و به او خوشامد گویند .کنیزکان به سوی حضرت شتافتند و خوشامد گفتند ولی امام هیچ التفاتی به آنها نکرد .
در دربار مامون مردی به نام مخارق که ریشی بلند وصوتی خوش داشت و عود می نواخت وجود داشت . وی به مامون گفت من توان آنرا دارم که نقشه ات را - وادار کردن حضرت به لهو و لعب - عملی سازم .
از اینرو در مقابل امام جواد (ع) نشست و شروع به خواندن آواز کرد. کسانی که در آنجا حضور داشتند گرد مخارق حلقه زدند. هنگامیکه مخارق شروع به نواختن عود و آواز خوانی کرد، امام جواد (ع) سر مبارک خود را متوجه او کرد و بر وی نهیب زد و فرمود: "اتق الله یا ذالعثنون " از خدا بترس ای ریش بلند . دست مخارق از حرکت ایستاد ، عود از دستش افتاد و دیگر هرگز نتوانست عود بنوازد.
روزی مامون از بلایی که بر سر مخارق آمده بود از وی سئوال کرد . مخارق پاسخ داد چون امام جواد(ع) بر من نهیب زد چنان ترسی از هیبت او بر من مستولی شد که دستم فلج شد و هرگز بهبود نیافت .
الکافی ،ج1،ص 494 - اثبات الهداة ،ج3 ،ص332 - مدینة المعاجز ،ج7 ،ص 303 - حلیة الابرار ،ج4،ص565 - الوافی ،ج3،ص 828 - المناقب ،ج4 ،ص396 - البحار ،ج50،ص61
وبلاگ انار،20 جمادی الثانی، سالروز میلاد
اسوه تمام عیار مکارم و قله رفیع فضائل، صدیقه کبری،
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
را به تمامی مسلمانان جهان، بخصوص شما دوست گرامی تبریک و تهنیت میگوید.
اسوه به معنای الگو، نمونه، سرمشق و پیشوا آمده است. کلمه اسوه دربردارنده نکته ایست و آن اینکه شیئی یا فردی که الگو و نمونه قرار میگیرد باید دارای ویژگیهای خاصی باشد که در نزد پیروان، مطلوبیت داشته باشد. هر نوعی از الگو، دارای ویژگی و صفات خاص خویش است و هر کس، شیئ یا فردی را بدان جهت الگو قرار میدهد که میخواهد مانند آن شود و به صفات و کمالات برجستهای که در او مشاهده میشود، آراسته گردد. الگو قرار گرفتن یک موجود، گاهی از یک جهت است و گاهی از چند جهت و گاهی در تمامی ابعاد. هر شخص بر اساس انگیزه و هدفی که در حیات خویش دارد، الگو و پیشوایی را بر میگزیند تا خود را از روی او بسازد.
دانشمندان اهل سنت بر این عقیده اند که جضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ پنج سال قبل از بعثت پیامبر گرامی اسلام(ص) به دنیا آمده است. از این رو گفته اند: در همان سالی که قریش خانه کعبه را بنا می کرد آن حضرت متولد شد. اما محدثین و علمای شیعه، ولادت حضرت زهرا(س) را پنج سال بعد از بعثت پیامبر اکرم(ص) دانسته و در این زمینه روایاتی را نیز از اهل بیت ـ علیهم السلام ـ نقل کرده اند.
ای روی تو جلوه گاه سرمد زهرا
وی سینه تو بهشت احمد زهرا
عید تو بُود ببخش عیدی ما را
زان دست که بوسیده محمد زهرا
مقدمه
مفهوم هویت و به ویژه هویت ملی از جمله مفاهیم اساسی است که در عصر جدید بوجود آمده است. احیای آن از سوی بعضی از متفکران جهان سوم به منظور ایجاد یک نوع وفاق و همبستگی اجتماعی برای مقاومت در مقابل یک سری از حوادث پیش آمده اجرا میشود. در واقع، واژه هویت به معنای مشابه سازی و یکسانی به کار میرود (جنگینز، ص 5) بدین معنای که فرد مجموعه خصایص و خصوصیات رفتاری خود را از روی آن، به عنوان یک گروه اجتماعی میشناسند. هویت ملی و قومی نوعی از هویت جمعی است که در آن احساس همبستگی با اجتماع بزرگ ملی و قومی و نیز آگاهی از آن نوعی احساس تعلق و فداکاری در راه آن است.(اشرف، ص 8)